تبليغاتX
به وبلاگ پارسيان خوش آمديد
به وبلاگ پارسيان خوش آمديد

بازم لالایی بخون برام با صدای نازت

شب به یاد تو گریه کردم تا سپیده

 پشت این دیوارغصه کسی اشکامو ندیده

پشت این بیهودگی ها می خوام بازبرات بخونم

می خوام بازبرای شادی جلوی چشات بمونم

  می خوام حتی اگه فردا روزآخرمن باشه

 یا که تو شبای دیگه حتی ستاره  نباشه

برای آخرین باررنگ موهاتو ببینم

 برای وداع با دنیا زیر پای تو بمونم

ببین دارم گریه میکنم ٬ این اشکها دروغکی نیست

 به خدا دلم تنگ شده این اشکا ٬ که الکی  نیست

الهه من باورم کن تا که تن به شب نبازم

تا به یادت زنده باشم  ٬تن به غصه ها نبازم

 منو ببخش که دیگه رنگ پاییز روم نشسته

منو ببخش که دیگه من شدم خسته ی خسته

ولی این روزا شکستن واسه من شده تکراری

   میدونم میخوای بمونی طاقت دوری نداری

 اگه بازبیام کنارت سر رو شونه هات میزارم

   مثل ابرای بهاری گوله گوله اشک می بارم

   میام پاهاتو می بوسم تا که حرفامو بدونی

    تا که باز به یاد دیروز واسم لالایی بخونی



نوشته شده توسط حميد رضا تبريزي تاریخ پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 9:59 بعد از ظهر

|+|

http://eillia.blogfa.com